پير جمال الدين محمد اردستانى
63
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
جهان به بهشت خواهند رفت و آن نيمروز پانصد سال اين جهان باشد پس حضرت پيغمبر ( ص ) از اين خبر شادمان شد و فرمود با حاضران كه آيا در ميان شما هيچكس هست كه شعرى از براى ما بخواند پس باديهنشينى گفت يا رسول اللّه ( ص ) من مىتوانم حضرت مصطفى ( ص ) فرمود بخوان پس آن باديهنشين اين دو بيت بخواند : بهدرستى كه گزيده است مار عشق جگر مرا و هيچ طبيبى نيست كه درمان آن تواند كرد و هيچ فسونگرى نيست كه افسون بر آن بخواند تا آن تسكين يابد مگر آن حبيبى كه من گرفتار عشق اويم كه نزد اوست افسون و ترياق من ، به غير از وصل او در عشق مرا هيچ دوا نيست پس حضرت مصطفى ( ص ) چون اين دو بيت بشنيد گريه بر آن حضرت دست داد و جسم مبارك آن حضرت به جنبش درآمد و برخاست و اصحاب با آن حضرت برخاستند و به جنبش درآمدند چندان بدن مبارك آن حضرت حركت كرد كه ردا از دوشش بيفتاد پس چون از تواجد فارغ گشت هركسى باز جاى خود رفت و بنشست و معاويه پسر ابو سفيان گفت : خوشبازيى كردى يا رسول اللّه پس حضرت مصطفى ( ص ) فرمود : كه رها كن اين فكر و خاموش شو اى معاويه كه اين نه بازى بود كه ما كرديم نه كريم باشد كسى كه ياد حبيب كنند و او خوشوقت نشود و از جاى خود نجنبد بعد از آن ردا به چهارصد پاره كردند به عدد حاضران مجلس و هر يكى را پارهاى بدادند . . . « 1 » علاوه بر اين در ديوان گردآورىشده از اشعار پيرجمال غزلهايى هست كه به استقبال از غزلهاى مولانا سروده شده و داراى اوزانى است كه به احتمال فراوان در مجالس سماع وى و يارانش خوانده مىشده است ، و همچنين در نامهاى كه پيرجمال به پسر احتمالىاش عميد الملة و الدين معروف نوشته مىگويد كه به قوالان ابيات نوشته شده در نامه را بياموزيد تا تاثير آن براى ياران بهتر باشد و مطلع بر اسرار شوند . « 2 » برخى از اين ابيات عبارتند از : بازگو آن قول اى قوال مست * تا برافشانم به عمر خويش دست
--> ( 1 ) . احكام المحبين ، برگ 169 . ( 2 ) . مرآة الافراد ، ص 239 .